چهارشنبه سوري

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.

مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که

ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند

و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.


ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.


در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."


"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."


"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است


مراسم چهارشنبه سوري


بوته افروزي

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده



خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

در هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.

مراسم كوزه شكني

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.


همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد .

 اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت



فال گوش نشيني

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را برآورده مي پندارند.

ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.



قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.


آش چهارشنبه سوري

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار

مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.


تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.



گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند

مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد



تحريف آيين چهارشنبه سوري

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .


بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

كهگيلويه و بويراحمد

منطقه‌اي كه امروزه به نام كهگيلويه و بويراحمد از آن ياد مي شود، سرزميني است باستاني اما ناشناخته كه رازهاي بسيار در سينه دارد.

 آثاري كه در تل خسرو، تل مهره‌اي و ديگر نقاط يافت شده‌اند گوياي اين واقعيت است كه اين منطقه قبل از ورود آريايي‌ها داراي سكنه و تمدن بوده است.

سپس با مهاجرين و شايد مهاجمين آريایي درآميخته و قسمت اعظم خاك ايالت مهم انشان را تشكيل داده است.

اين منطقه در دوره ايلامي از اهميت زيادي برخوردار بوده و آثار متعددي از اين دوره در آن يافت شده است.

از جمله مهمترين آنها مي توان به گورستان چال شاهين در روستاي لما از توابع شهرستان بويراحمد اشاره كرد كه متعلق به هزاره دوم پيش از ميلاد مي باشد و از نظر تاريخي و باستان شناسي از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.

وجود آثاري چون پل‌هاي منطقه پاتاوه در 30 كيلومتري ياسوج از دوره هخامنشي، اهميت سوق الجيشي اين منطقه كه در واقع پل ارتباطي بين دو پايتخت بزرگ آن دوره - پرسپوليس و شوش - بوده است را نشان مي دهد.

نبرد تاريخي آريوبرزن، سردار بزرگ هخامنشي در برابر اسكندر در تنگ تكاب در منطقه كهگيلويه رخ داده است.

در دوره سلوكي تا اوايل سلسله اشكاني، اين منطقه مستقل و تحت حكومتي ايراني به نام اليمايي بوده است. آثار اين دوره، نقش برجسته هاي تنگه سولك در شهرستان بهمئي است كه در بازشناسي آن دوره كوتاه اما مهم تاريخي ايران بسيار حائز اهميت است.

در این منطقه آثار چندي از دوره اشكاني يافت نشده و محدود به سفالينه و گور دخمه هايي است كه عمدتا در بخش لوداب از توابع شهرستان بويراحمد مي باشد.

اردشير بابكان سر سلسله ساسانيان از مادري بازرنگي متولد شده است.

ايل بازرنگ از ايلات قدرتمند دوران باستان در منطقه فارس بوده كه ييلاق خود را در مناطق كوهستاني ايالت پارس مي گذرانده اند.

خواستگاه اين ايل منطقه‌اي بازرنگ بوده كه در واقع دشت ياسوج كنوني است.

لازم به ذكر است كه هم اكنون روستايي به نام بازرنگ در 10 كيلومتري شهر ياسوج – مركز استان–  قرار دارد.

آثار دوره ساساني در اين استان بسيارند كه از جمله مهمترين آنها مي توان به پل پريم، پل خيرآباد و چهارطاقي خيرآباد اشاره داشت.

 با ورود اسلام اين منطقه ابتدا ارجان، زم گيلويه وكهگيلويه و از دوره تيموري با از بين رفتن اتابكان لر بزرگ، سراسر منطقه به كهگيلويه معروف شد. از سال 1342 خورشيدي كه به فرمانداري كل تبديل شده به دلايل سياسي، كهگيلويه و بويراحمد ناميده شد.

 بیشتر ساکنان کنونی استان کهگیلویه و بویراحمد از تبار ایل جاکی هستند که مستوفی در تاریخ گزیده از آنها نام می‌برد.

ایل جاکی از تبار آریایی بوده و با خود گویشی فارسی‌تبار از شاخه لری را به این منطقه آورده است.

کهگیلویه در زمان حمله عرب جزء قلمرو پارس بوده و یکی از مناطقی بوده که زمیگان نامیده می‌شدند. ریاست مردم کهگیلویه در اواخر سده دوم و آغاز سده سوم هجری به عهده فردی به نام روزبه بوده. پس از او فرزندش مهرگان و پس از مهرگان برادرش سلمه فرمانروای مردم کهگیلویه شدند.

در آنزمان شخصی به نام گیلویه از جایی به نام خمایگاه پائین نزد سلمه آمد و در دستگاه او پایگاه و جایگاهی پیدا کرد و پس از مرگ سلمه توانست زمام امور را بدست بگیرد و آن چنان بزرگی و ارج یافت که منطه را به نام او کوه گیلویه (کُهگیلویه) خواندند. خاندان گیلویه دست کم تا سال 346 هجری بر نواحی کهگیلویه فرمانروایی کردند.

در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند.

این منطقه در سده شش هجری بخشی از قلمرو اتابکان لر بزرگ بشمار می‌آمد.

فرمانروایان گوناگون این خاندان، ازجمله ابوطاهر (فرمانروایی میان 500 تا 600 هجری)، هزاراسب، تیکله، کلجه، پشنگ، هوشنگ، افراسیاب و کامیار بر این مناطق حکم راندند.

واپسین اتابک، غیاث‌الدین بن کاووس بن پشنگ بود که سلطان ابراهیم تیموری فرزند شاهرخ از پادشاهان تیموری، احتمالاً در سال 827 او را برکنار کرد.

فرماندهان ایل بویراحمد در طول تاریخ با لقب کی معروف بوده‌اند برای نمونه کی‌شاهین، کی‌هادی و کی‌عبدالخلیل.

 

وجه تسمیه کهگیلویه و بويراحمد :

کهگيلويه و بويراحمد با وجود گمناني در ميان ساير استانهاي کشور سابقه ي تاريخي، فرهنگي درخشاني دارد .

درباره ي وجه تسميه کهگيلويه نويسندگان ومورخان که تا کنون در اين باره اظهار نظر کرده‌اند مأخذشان فارسنامه ناصري بوده است که دراين باره چنين نوشته است :

«اين اسم را براين بلوک براي آن گذاشته‌اند که اگر کوهستان آن را نسبت به صحراي آن دهند از نيمه ي ده يک بلکه چهار يک بار کمتر باشد و گيلويه به کسر گاف تازي و سکون ياي تازي و سکون ياي دو نقطه و ضم لام و سکون واو نام ميوه اي است در کوهستان که در فارس آن را "کيانک" و در اصفهان "گويج" و در تهران "زالزالک" گويند و درخت گيالک در کوهستان اين بلوک، بيش از همه جاي فارس باشد و اگر آخر کلمه اي واو ساکن باشد لفظ "يه" بيافزايند مانند بندر عسلويه و مزرعه طغو و قريحه دهو و فضلو شبانکاره که آنها را عسلويه، طغويه، دهويه و فضلويه گويند .»

 نام واژه سرزمين زميگان يا کوگيلويه، چم يا آرش (معني) جايگاه سرد را می‌‌نمايد، چه، زم، سرماوگان سرزمين و بومگاه است.

رويداد نگاران اسلامي اين سرزمين را در همسايگي بازرنگان و در نزديکي شهر اسپهان نشان می‌‌دهد:

«زموم فارس، هر منطقه شامل قراء و شهرها به‌طور مجتمع مي‌باشد. خراج هرمنطقه به يکي ازبزرگان اکراد ايلات سپرده‌مي‌شد. .. اما زم جيلويه(گيلويه) معروف به زميجان (زميگان) در پشت اسپهان است.

و قسمتي از ولايت هاي استخر و شاپور را، اما زم جيلويه معروف به زميجان در پشت اصفهان است. .. و از يک سو به بيضاء و از سوي ديگر به منطقه شاپور يا دهدشت می‌‌رسد و همه شهرها و قرا چنان است که گويي از اعمال اصفهان است.

مردم بازرنجان (بازرنگان)، مجاور (زم جيرويه) اند. و از زم شهريار به شمار مي‌آيند .»

استخري مرزهاي سرزمين زم زميگان را همچون ابن حقول می‌‌نماياند، اما در جاي ديگر از نيرو گرفتن و توان يافتن اين زم که به زم شهريار پيوسته و هر دو زم يکي شده اند، ياد می‌‌نمايد. .. و اين آميختگي نشان می‌‌دهد که هر دو زم يکي شده به نام گيلويه نام يافته اند.

استخري در جاي ديگر در کتاب "مسالک الممالک" خود از پادشاهي بومي گيلويه و اينکه چگونه زم زميگان را به دست گرفت و بر پادشاه روم شوريده است می‌‌نويسد :

«مهرگان پسر روزبه پادشاه زميگان است و آن زمي است که به زم کهگيلويه معروف شده و مهرگان پيش از گيلويه بوده و شآن و شوکتي از گيلويه بالاتر داشته است. پس از مهرگان برادرش سلمه به جاي او نشست، ‌چون سلمه مرد آنجا را تصرف کرد و کارش به جايي رسيد که اين سرزمين را به نام او می‌‌خواندند – و با همدستي سران ايلات ديگر دست به کارهاي زد که در پذيرش مردم بوده است – و با خاندان ابودلف عجلي ستيز کرد – که از سوي دستگاه خلافت مآمون و معتصم که فرمانرواي لرستان بود، و مآمون و معتصم با شنيدن خبر شکست ابودلف با لشکري بزرگ گيلويه را شکست داد و سر از تن وي جدا کردند – چون احمدبن عبدالعزيز در زرقان از دست عمرو ليث صفاري شکست خورد سر گيلويه به دست عمرو افتاد و حکمراني کهگيلويه به دست خاندان گيلويه بازپس آمد.

نظر ديگر اين است که کهگيلويه از سه کلمه (کوه)، (گيل) و (اويه) ترکيب يافته به معناي منطقه کوهستاني که گيل ناميده می‌‌شود و کليخ (اويه) پسوند مالکيت است. فتحه خفيف بعد از حرف لام حذف گرديده و در لهجه محلي (کهگلو) تلفظ می‌‌شود.

در کتاب خوزستان و کهگيلويه و ممسني، آقاي اقتداري مفهوم کهگيلويه را به طريق گيلويه فرزند روزبه از سران ايلات پارسي، از سرزمين خمايگاه (همايان) کوچک که در سرزمين نيمه کوهستاني و سردسيري جاويد ممسني هنوز نامي زنده به نام (گيلومهر) دارد .

 محمود باور نيز در حاشيه کتاب خود در صفحه هفت اشاره می‌‌کند که شهرآبادي در نواحي باشت بابويي به نام گيل آباد وجود داشته که آثار و خرابه هاي آن هم اکنون پابرجا است اين شهر گويا يکي از بناهاي گيلويه بوده است .

برخي ديگر از موخان نوشته اند :

کلمه کوه که معني آن مشخص است. کيلو را می‌‌توان به سه جزء (کي) – (ال) و (او) تقسيم نمود.

کي به معني شاه و امير و رئيس چنانکه در زبان فارسي کي و کيانيان مقيد همين معني است.

"ال" با فتح الف و سکون لام اضافه زبان لري است "مانند توول يعني خانه ها" و "او" تصغير يا علامت معرفه در زبان هاي شيرازي و فارسي است.

پس کلمه مرکب "کي-ال-او" را در اطلاق محاوره، کيلو با فتحه خفيف ياء درآورده‌اند و بعد اين فتحه هم در گويش مردمان از بين رفته و کيلو و پس گيلو شده است و کوه گيلو يعني کوهستان کيان و شاهان بزرگ است.

و در آخر به نقل قولي از آقاي امان الهي در کتاب قوم لر می‌‌پردازيم که می‌‌نويسند:

در زمان ساسانيان کهگيلويه و بويراحمد، قباد خره‌ «خوره» نام داشت ويکي از پنج کوره هاي فارس به شمار می‌‌رفته است ومرکز اين ايالات شهر ارگان بوده است.

پس از تسلط اعراب اين شهر ارجان نام گرفت و در قرن هشتم در زمان صفويه به کهگيلويه معروف شد.

 

وجه تسميه ، طبق نظر استخري در مسالك وممالك:

" گيلويه مهرگان بن روزبه به همايجان سفلي از توابع كوره استخر رفته بود و به سلمه خدمت مي كرد.

چون سلمه بمرد، گيلويه رم زميجان را با زور بگرفت وقدرتمند شد. بطوري كه بر آل ابودلف حمله كرد و برادر قاسم بن عيسي (210 تا 225 ه. ق.) يعني معقل بن عيسي را كشت. ابودلفيان بر گيلويه حمله كردند و او را بكشتند و تا اواخر روزگارشان كه از عمروليث صفاري شكست خوردند، سر گيلويه را بدليل اهميت و قدرت وي، در پيش لشكر خود مي بردند (همانجا، 126). با وجود شكست گيلويه رياست قبايل زميگان در دست اعقاب گيلويه ماند."

 بر اساس اطلاعات كتاب حدود العالم در نيمه دوم سده چهارم هجري قمري اولين بار به كوه ها ومناطق كوهستاني اين منطقه كوه جيلو يا گيلو گفته شده است (حدود العالم ،ص 32). در پايان سده پنجم هجري قمري ابن بلخي در فارسنامه خود از اين منطقه به نام كوه گيلويه ياد كره است (فرسنامه بلخي – ص 148). از سده ششم هجري قمري به بعد منابعي كه از اين منطقه ياد كرده اند نام كهگيلويه را بر بيشتر سرزمين امروزي آن اطلاق مي كنند. قدرت يابي طوايف كوه گيلويه از يك سو و خرابي ارجان از سوي ديگر سبب شد كه در دوره مغول و تيموري در بيشتر نوشته ها كوه گيلويه بكار برود. پس از برچيده شدن حكومت اتابكان لر بزرگ در 827 ه. ق. و از دوره صفويه نام كهگيلويه به سرزمينهاي وسيعي از اصفهان تا خليج فارس اطلاق مي شده است. در دوره پاياني سلسله صفويه اين منطقه به نام كهگيلويه و بهبهان معروف است.

ايل بويراحمد از دوره تيموري نام خود را با شجاعت و جسارت به  ميان آورده است. در دوره قاجاريه اين ايل قدرت فراواني كسب كرده سپس در دوره پهلوي اول و دوم طي دو نبرد سنگين- خصوصا جنگ تنگ تامرادي در سال 1309 كه از آن به عنوان بزرگترين لشكركشي داخلي قرون اخير ياد مي شود- شكست قواي دولتي را رقم زده و همين امر باعث گرديد كه  از سال 1342 خورشيدي به بعد اين منطقه رسما نام كهگيلويه و بويراحمد اطلاق شود. تا سال 1355 اين منطقه به صورت فرمانداري كل و زير نظر استان فارس اداره مي گرديد و از آن تاريخ به بعد رسما به عنوان استان كهگيلويه و بويراحمد در تقسيمات كشوري منظور گرديد.

منابع

غفاري ،‌ يعقوب، تاريخ اجتماعي کهگيلويه و بويراحمد، صفحه

امام شوشتري، سيد محمد علي، تاريخ جغرافيايي خوزستان ص 149

مجيدي کرايي، نورمحمد، مردم و سرزمين هاي استان کهگيلويه و بويراحمد ،‌صص 68-67 2- همان منبع، ص 68 و ص 69

باور، محمود، کهگيلويه و ايلات آن، ص 7

اقتداري، احمد، خوزستان وکهگيلويه وممسني، ص836

امان الهي، سکندر، قوم لر، ص 111

احمدي نصر، مرفولوژي کرانه گمنام، ص 18

تقسيم بندي قوم لر

تقسيم بندي قو لر

همانطور كه گفته شد لُر نام قومی ایرانی است که‌ در غرب و جنوب غربی کشور ایران زندگی می‌کنند. زبان این قوم لری است.

زبان لری مانند فارسی از شاخه زبان‌های ایرانی جنوب غربی است و از نزدیک‌ترین زبان‌ها به فارسی به شمار می‌آید.

ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که ایرانی‌زبان شدن منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد .

 

 زیربخش‌ها

قوم لر دارای تقسیم بندی‌های زیادی است که در مهم‌ترین و کلی‌ترین تقسیم‌بندی به دو شاخه لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می‌شوند.

لر بزرگ بیشتر در استان کهگیلویه و بویراحمد و فارس، بوشهر، چهارمحال و بختیاری، قسمتی از اصفهان، قسمتی از خوزستان، و قسمت کوچکی از لرستان زندگی می‌کنند؛

اما لر کوچک در لرستان و پشت کوه (ایلام)، بخشی از جنوب کرمانشاه و نیز استان همدان و شهرستان اندیمشک از استان خوزستان زندگی می‌کنند.

لرستان کوچک به دو منطقه پیشکوه (استان لرستان) امروزی و پشتکوه (استان ایلام) امروزی تقسیم می‌شود.

لربزرگ، به دو شاخه «بختیاری و لرهای کهگیلویه و بویراحمد» یا بطور کلی لرهای «سربند» و «لرستان جنوبی» یا لرهای «زیربند» تقسیم می‌شود.

لر بزرگ که بخش عمده قوم لر هستند دارای تقسیم‌بندی‌های گوناگونی بوده‌است.

ولی مهم‌ترین و کلی‌ترین تقسیم‌بندی این قوم به نام ایل‌های آن است.

لر بزرگ شامل ایل‌های زیر است:

  • بختیاری: بزرگ‌ترین ایل لر که خود شامل ایل‌های بزرگی چون ایل بهمئی می‌باشد
  • بویراحمد : دومين ايل بزرگ لر كه به شجاعت و صداقت زبانزدند.
  • ممسنی: ایل ممسنی سومین ایل بزرگ قوم لر محسوب می‌شود محل سکونت انها شهرستان ممسنی واقع در استان فارس می‌باشد و از طوایف رستم،ماهورمیلاتی, بکش جاوید و دشمن زیاری تشکیل شده وقبر جد بزرگ کوروش هخامنشی در این منطقه قرار دارد.
  • طیبی
  • چرام
  • لیراوی
  • ایل نابود شده نویی که برخی از بازماندگانشان در ایل بویراحمد و لیراوی ادغام شده‌اند و اینک تنها نامی از این ایل باقی مانده‌است.

 

لرهای چهارمحال و بختیاری

مردمان لری که در استان چهارمحال وبختیاری زندگی می‌کنند، خود به دو دسته هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شوند. بختياري يا لر بزرگ.

 

ایل بویراحمد

ایل بویراحمد بزرگ‌ترین ایل در استان کهگیلویه و بویراحمد است و پس از بختیاری بزرگ‌ترین ایل لر باشد.

مردم بویراحمد بازماندگان ایل بویر هستند که در زمان شاه عباس در مناطق مرزی ایران و دیگر شهرهای ایران همچون مراغه و اصفهان تقسیم شدند ، که پس از شاه عباس قسمت عمده آنها به سرزمین مادری خود بازگشتند و در سایه دوبرادر بنام‌های بویر و احمد که از اصیل زادگان بویر بودند جمع شده و اینبار به نام بویراحمد در تاریخ نامگذاری شدند.

در مورد ایل بویر افسانه‌ای هست که آنها را تنها قوم جهان دانسته که هیچگاه در سرزمین خود شکست نخوردند و برخی از تاریخ نویسان بزرگ نیز به این مساله اشاره نموده‌اند.

قوم لر

مقدمه

ایران،کشوری چندفرهنگی است که تنوع قومی و زبانی، یکی از ویژگی های شاخص آن است.امروزه قومیت های مختلفی در پهنه جغرافیای وسیع این کشور زندگی می کنند که هریک با فرهنگ خاص خود نقش به سزایی در تاریخ و نیز شکل گیری فرهنگ ایرانی داشته اند.

یکی از این قومیت ها لرها هستند که برخلاف کردها و ترک ها،تنها در مرزهای سرزمینی ایران ساکن بوده و بیشتر در غرب کشور حضور دارند.

لرستان،خوزستان ،چهارمحال و بختیاری،کهگیلویه و بویراحمد و تا حدودی همدان، ایلام ، فارس و قزوین از جمله استان هایی هستند که لرها در آنها سکونت دارند.

 

وجه تسمیه

اولین اشاره‌ به لرها را می‌توان در متون تاریخی و جغرافیایی قرن 4 ه‍.ق. در واژه‌هایی مثل "اللّریه"، "لاریه"، بلاد اللور" و "لوریه" یافت. با این حال برای یافتن اولین اظهار نظرها پیرامون وجه تسمیه لر باید تا قرن هشتم پیش آمد.

حمدالله مستوفی به نقل از "زبده التواریخ" می نویسد:

"وقوع [این اسم بر آن] قوم، بوجهی گویند از آن است که  در ولایت مانرود دهی است که آن را "کُرد" خوانند و در آن حدود، بندی که آن را به زبان لُری "کول" خوانند و در آن بند، موضعی که آن را " لُر" خوانند. چون اصل ایشان از آن موضع برخاسته‌اند، از آن سبب ایشان را لُر خوانده‌اند.

وجه دوم آن که به زبان لُری کوه پر درخت را "لِر" گویند، بکسر راء. به سبب ثقالت،کسره لام را به ضمه بدل کردند و لُر گفتند.

وجه سیوم آن که شخصی که این طایفه از نسل اویند، لُر نام داشته است .

قول اول درست‌تر می‌نماید و هر چیز که در آن ولایت نبود،به زبان لُری نام ندارد و به مجاز از نقل زبانی دیگر نامی بر آن اطلاق کرده‌اند."

منیورسکی،مستشرق بزرگ روسی می گوید:

"اگر بخواهیم اصطلاح لر را مشتق از کلمات ایرانی بدانیم می توان لر را ماخوذ از لهراسب دانست"

او همچنین به نقل از یوستی در نامنامه ایرانی می گوید:

" لُر می تواند مشتق از کلمه فارسی Rudhro به معنای قرمز باشد."

اصطخری، صحرای "لور" در شمال دزفول را که شهر باستانی "اللور" در آن است خاستگاه لرها و نام آن‌ها را ماخوذ از نام این شهر می‌داند.

دیگران "لر" را تحریف شده "لیر" یا "لِر" می‌دانند.

لیر در لری به معنای پوشیده از درخت است و از آن‌جا که محل سکونت این قوم پردرخت بوده است به آن لیر گفته‌اند.

امان‌اللهی در قوم لُر، نظریات مربوط به وجه تسمیه لُرها را به سه گروه تقسیم می‌کند:

برخی، لرها را از نسل شخصی به نام لر می دانند

برخی این واژه لر را مشتق از کلمات ایرانی دانسته

و عده ای نیز آن را به مکانی منسوب می کنند..

 

 خاستگاه

گروهی از محققان بر اساس شواهد زبان‌شناسی و انسان‌شناسی فیزیکی، لرها را اصالتا ایرانی و یکی از شاخه‌های پارسیان باستان دانسته‌اند،هرچند برخی نیز مانند مولف "تاج العروس" بر اساس متون سده‌های نخست اسلامی، لرها را شاخه‌ای از کردها معرفی کرده اند.

برای نمونه مسعودی، لرها را کرد می‌داند و کردها را نیز از نسل منوچهر و ایرج و پیشدادیان می‌خواند؛اما دیگران این نظر را مورد انتقاد قرارداده و نپذیرفته‌اند چرا که از معانی کلمه "کرد" بیابانگرد، چادرنشین و رمه‌گردان است که در آن دوران برای تمامی اقوام صحرانشین بکارمی‌رفته، در نتیجه نمی توان به استناد این متون لرها را شاخه‌ای از قوم کرد خواند و این اشتباهی است که مسافران و جهانگردان نیز به دلیل همجواری و نزدیکی زبانی این دو قوم داشته‌اند.

روایت‌هایی نیز که با داستان‌های اساطیری در ارتباط هستند در این باره وجود دارد؛

ابن قتیبه، این قوم را از گروهی می‌داند که توسط وزیر ضحاک(اربابیل) از کشته شدن نجات یافتند؛یعنی همان گروهی که از کشته شدن به منظور تهیه غذای مارهای ضحاک ماردوش نجات یافته و به کوه‌ها گریختند و روایت دیگری نیز هست که نسب کردها و لرها را به نوح می رساند.

بنابراین بیشتر اطلاعاتی که امروزه ما درخصوص تاریخ قوم لر از آنها استفاده می کنیم حاصل اشارات و داده های پراکنده موجود در سایر کتب تاریخی است و همین مسئله صحبت کردن از تاریخ این قوم را دشوار می سازد.

گرچه اولین اشاره ها به این قوم در منابع مربوط به قرن 4 ه.ق صورت گرفته ولی شواهد باستان‌شناسی،قدمت لرستان را به چهل هزار سال پیش بازگردانده و آثار بدست آمده از این منطقه را که مربوط به دوران‌های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی است بازمانده هایی از فرهنگ پیش از تاریخ انسانی می داند.

لرستان بنابر عقیده گردون چایلد،باستان شناس مشهور، از جمله سرزمین‌هایی است که انسان برای اولین بار در آن به اهلی کردن حیوانات و نباتات پرداخته و کشاورزی و یکجانشینی را به عنوان لازمه پیدایش تمدن آغاز کرده است.

از طرف دیگر بررسی ها حاکی از آن است که برخی نشانه های موجود در فرهنگ لری(اسطوره ها،زبان،باورها و...)مربوط به تمدن های بسیار کهن است.

بنابراین گرچه نمی توانیم خاستگاه دقیق این قوم را از لحاظ زمانی مشخص کنیم اما می دانیم که از جمله اقوام کهن غرب ایران بوده اند.

 

 تاریخچه

حوزه تمدنی قوم لر طی زمان،فراز و نشیب های بسیاری را تحمل کرده و عرصه آمد و شد اقوام متعددی بوده است:

 

عیلامی ها و کاسی ها

اولین قومی که بر پهنه لرنشین حکومت کرده است "عیلامی"‌ها بوده‌اند که تاریخ آن به اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد بازمی‌گردد.

عیلامی‌ها از اقوام بومی ایران، آسیانیک‌ها، بوده ‌اند و حوزه تمدنشان استان‌های لرستان، پشتکوه (ایلام)، خوزستان، بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و قسمت‌هایی از فارس را شامل می شده است.

در همین دوره و همزمان با عیلامی‌ها قوم دیگری به نام "کاسی"‌ها در این منطقه سکونت داشته‌اند که درباره نژادشان اختلاف نظر وجود دارد.

عده‌ای آنان را بومیان اولیه لرستان می‌دانند و دیگران آنان را از اقوام آریایی که پیش از مادها و پارس‌ها به این منطقه مهاجرت کرده‌اند می‌شمارند.

کاسی‌ها در صنعت ساخت مصنوعات مفرغی بسیار چیره دست بوده‌اند و حدود 600 سال بر بابلی‌ها حکومت می‌کنند.

گرچه در نهایت از عیلامی‌ها شکست می‌خورند اما تا زمان هخامنشیان همچنان استقلال خود را حفظ کرده و از هخامنشیان هنگام عبور از سرزمین هایشان باج می گرفته اند.

حکومت های عیلامی و کاسی ساکن لرستان در اثر جنگ‌های طولانی با خود و دیگر اقوام ضعیف شده و درنهایت با هجوم ایرانی‌ها از بین رفتند.

 

ایرانیان

بنابرنظر متخصصانی مانند یونگ و گیرشمن، ایرانیان حدود سال‌های 700 یا 800 پیش از میلاد وارد لرستان می‌شوند و هخامنش در 550 پیش از میلاد در پارسواش (پارسوا) که در سرزمین‌های لرنشین قرارداشته حکومت خود را تشکیل داده است.

تاسیس و گسترش امپراطوری هخامنشی باعث گسترش زبان پارسی در این منطقه می‌شود. در دوران حکومت خشایارشا و به فرمان او گروهی از یونانیان به این سرزمین کوچانیده می شوند.

از دیگر اقوامی که به این سرزمین می‌آیند گروهی از یونانیان هستند که در دوران سلوکی در نهاوند ساکن می شوند.

این منطقه در دوران ساسانی از لحاظ تقسیمات سیاسی جزو "پهله" محسوب می‌شده که بعدها اعراب آن را "جبال" خوانده اند.

از شهرهای معروف آن دوره شاپورخواست یا خرم‌آباد امروزی است.

در دیگر کتب از مهاجرت ساکنان بین النهرین شمالی در زمان حکومت قباد ساسانی به این منطقه سخن رفته است.

اقتدار حکمرانان ساسانی در امتداد دوران هخامنشی به مرور، زبان پارسی را جایگزین زبان کاسی‌ها و عیلامی‌ها می‌کند.

 

اعراب

در دوره اسلامی، سرزمین‌های لرنشین نیز مانند سایر سرزمین‌ها مورد هجوم اعراب قرارمی‌گیرد و در سال 21 هجری قمری و پس از فتح نهاوند به تصرف مسلمین درمی‌آید.

به تدریج گروه‌هایی از اعراب به این منطقه مهاجرت می‌کنند و با ساکنان آن درمی‌آمیزند.

در تاریخ گزیده، از مهاجرت گروهی از اعراب به نام‌های عقیلی و هاشمی از "جبل السماق" شام به منطقه بختیاری در قرن ششم هجری سخن رفته است.

به دلایلی از این دست بسیاری از لرها مانند خوانین ایل "باوی" کهکیلویه و تیره "عرب علی بیک" بختیاری خود را عرب می‌دانند.

پیروزی اعراب تاثیر عمیقی بر فرهنگ مردم این منطقه دارد چرا که با پذیرش اسلام بخشی از فرهنگ باستانی خود را از دست می‌دهند.

با این حال زنده بودن زبان لری گویای این حقیقت است که تسلط اعراب بر این مردم نتوانسته ارتباط آنان را با فرهنگ پیشینشان قطع کند.

 

کردها

تا اواخر قرن سوم هجری قمری و روی کار آمدن حکومت‌های محلی، منطقه لرنشین مستقیما زیر نظر خلفا اداره می‌شود.

همزمان با آل‌بویه، حکام "حُسنَویه" بر این منطقه حاکم می‌شوند. موسس این سلسله، حسنویه بن حسین برزیکانی از کردها است. بَدر، پسر حُسنَویه، شاپور خواست و قلعه آن را به قلمرو حسنویه اضافه می‌کند.

تسلط کردهای حسنویه بر این سرزمین با هجوم ترکان غزنوی در اوایل قرن پنجم پایان می‌یابد.

حمدالله موستوفی در تایخ گزیده می‌گوید که سرزمین‌های لرنشین در سده‌های 3 و4 ه‍.ق. به دو بخش لر کوچک و لر بزرک تقسیم می‌شود و مرز بین دو منطقه رود "دز" بوده است.

 

ترک ها

بعد از حکام کرد،ترکان سلجوقی حکومت رابه دست می‌گیرند و از این دوره ترکان به سرزمین‌های لرنشین وارد می‌شوند.

سلجوقیان با یاری امرای لر بر این سرزمین‌ها حکومت می‌کنند.

در زمان حکومت حسام‌الدین شوهلی(شولی)، محمد خورشیدی لر در امور حکومتی همراه او بوده است.

 

اتابکان لر

سرانجام شجاع‌الدین خورشید(نوه محمد) در سال 570 ه‍.ق. حکومت محلی "اتابکان لر کوچک" را تاسیس می‌کند.

سرزمین‌های تحت فرمان این سلسله، استان‌های ایلام، لرستان و قسمت‌هایی از همدان (ملایر و تویسرکان کنونی) بوده است.

اتابکان لر کوچک تا 1006 ه‍.ق. یعنی زمان شاه عباس صفوی حکومت کردند.

 

والیان لر

بعد از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک توسط شاه عباس اول، اداره حکومت لرستان به "حسین خان والی" از بستگان آخرین اتابک لر سپرده شد.

در زمان شاه عباس "لر کوچک" به "لرستان" تغییر نام داد که شامل پشتکوه و پیشکوه می شد.

از این زمان تا 1348 ه‍.ش. (دوره‌های صفوی، افشاری، زند، قاجار و پهلوی) این سرزمین توسط والیان لر اداره شده است.

در زمان قاجار، پشتکوه از لرستان جدا شد و نفوذ والیان بر آن کاهش یافت.

در نهایت در 1350 ه‍.ش. و با تصرف کل منطقه به دست نیروهای دولتی "پیشکوه" به استان لرستان و "پشتکوه" به استان ایلام تبدیل شد.

 

قاجاریه

همان گونه که اشاره شد تا پیش از روی کار آمدن قاجاریه تمام منطقه لرستان زیر نظر حسین خان والی و به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره میشد اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه، تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت .

آقا محمد خان به علت کینه ای که از لر های زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیده دشمنی می نگریست واسباب ضعف این قوم را به هر نحوی که توانست فراهم آورد چنانکه برخی از طوایف لرستان را به قزوین کوچانید .

همچنین چون والیان لرستان را رقیبی خطر ناک میپنداشت در تضعیف آنها کوشید .

پس از او فتحعلی شاه به تجزیه لرستان پرداخت . چنانکه پشتکوه را مجزا کرد و نفوذ والیان را به همان منطقه محدود ساخت .

از آن پس لرستان (پیشکوه ) مستقیما زیر نظر ماموران قاجار که اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافیان دربار بودند اداره می شد .

 

پهلوی

با سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن رضا خان در سال 1299 هجری شمسی اقداماتی علیه بعضی ایالات از جمله لرستان به عمل آمد که منجر به در گیریهای شدیدی بین قوای دولتی و ایلات و عشایر لرستان گردید .

این درگیریها از 1300 تا 1312 به جنگ و گریز ادامه داشت که سرانجام عشایر لر شکست خوردند و لرستان و پشتکوه هر دو به تصرف قوای دولتی درآمده و تا حدی از هرج و مرج کاسته شد.

 

نتیجه گیری

قوم لر مانند دیگر اقوام ایرانی در گذشته داری ساختار و تشکیلات ایلی و عشایری بوده است که بصورت یک واحد سیاسی- اجتماعی در گستره‌ای معین از نظر جغرافیایی و زمانی کوچ می کردند.

از دوران قاجار به بعد به دلایل گوناگونی همچون رواج ساختارهای اجتماعی ارباب رعیتی و کوچ‌های اجباری برای جلوگیری از آشوب‌ها و ناآرامی‌های ایلات و اتخاذ سیاست‌های یکجانشین کردن عشایر به منظور سوق دادن جامعه به سمت جامعه مدرن،ساختارهای پیشین این قوم تغییر کرده و امروز با گسترش یکجا نشینی و تغییر شیوه معیشتی آنان،هرچه بیشتر از گذشته خود فاصله می‌گیرد.

پراکنده کردن لرهای زندیه از دوران آغا محمد خان، نقطه شروع این تغییرات است که به دنبال آن سیاست های رضا خان و ملغی کردن مناصبی چون ایلخانی و ایل بیگی و نیز یکجانشینی لرها هرچه بیشتر باعث تضعیف ساختارهای عشیره‌ای و تغییر آن می شود.

در مجموع می‌توان گفت که لرها قومی آریایی و پارسی زبانند که هر چند در دوره‌های مختلف با اقوامی مانند عیلامی‌ها، کاسی‌ها، اعراب، ترکان و کردها آمیختگی داشته‌اند اما ماهیت مستقل خود را حفظ کرده‌اند.

 

منبع :  ماهنامه "سپیده دانایی"

هدف ما

هدف اين وبلاگ آشنايي بيشتر با يكي از طوايف مستقل ايل بزرگ بويراحمد است .

تاريخچه ، سرگذشت و احوالات طوايف مستقر در استان كهگيلويه و بويراحمد بواسطه زندگي ايلي و

عشايري و وابستگي هاي قومي و قبيله اي كه داشته اند ، مستقل از هم نبوده و وابستگي شديدي به

هم دارند .

 طايفه مستقل باشروني نيز از اين قاعده مستثني نبوده و همچون ساير طوايف ريشه در تاريخ كهگيلويه

 و بويراحمد و البته ايل بويراحمد دارد .

بنابراين سعي مي كنيم در ابتدا اشاراتي مختصر و مفيد به پيشينه قوم لر ، استان كهگيلويه و بويراحمد

و ايل بويراحمد داشته باشيم و در نهايت طايفه مستقل باشروني را به صورت ويژه مورد بحث و بررسي

 قرار دهيم .

مطمئناً در اين راه كاستي ها و نقصاني وجود خواهد داشت كه همفكري و همياري خوانندگان ميتواند

اين نقايص را به حداقل برساند .

سخن آغازين

بنام خدا،

خداي محمد (ص) آخرين پيامبر آزادي ، آگاهي و قدرت.

 

بنام خداي علي (ع)،

عدالت مظلوم ، مظهر اسلام حق و امام انسان.

 

بنام خداي خانه فاطمه (س)،

که همه عشق و همه آرزو و اميد نجاتمان اين خانه کوچکي است که به اندازه همه جهان بزرگ است

 

و .... .

بنام خداي ابوذر،

خداي مستضعفين، خداي بيچاره شدگان تاريخ و زمان،

خداي همه کساني که از آغاز تا آخرالزمان و قيام قائم عدل گستر جهان شکنجه مي ديدند و مي بينند،

محروم بودند و محرومند ، و بگونه گون به بيچارگي گرفتار مي شدند و مي شوند و اما همواره در مسير

ملت ابراهيم و وراثت جهاد آدم تا حسين و حسين تا هميشه براي نجات آدمي در تلاش دائمي اند و بوده

 اند و هستند ... .

 

بنام خداي شهيدان،

شهيدان راه راستي، حق، شهيدان شيعه، شهيدان راه علي (ع) در همه مکانها و در همه زمانها .

 

با نام و ياد او آغاز كرديم و

اميدواريم بتوانيم به كمك و ياري او و راهنمايي و همراهي دوستان ، 

مطالب مفيدي در باب طايفه باشروني ( تاريخچه ، سرگذشت و احوالات )  بيان كنيم .

 

در مطالب آتي اهداف وبلاگ و ... را بيشتر شرح مي دهيم   

 

يا حق